
سلام به دوستان خوبم.... دلم میل نوشتن داره ... دیشب چهارشنبه 1365/3/12 ساعت 10/30راهی سفر شدم و تهران رو ترک کردم... همراه و همسفر دلم هستید... الان ساعت 3/40 دقیقه صبح پنج شنبه 95/3/13 و من به شهر آمل رسیدم... و دلتون نخواد ، در این لحظه مشغول خوردن بستنی هستم .... با وجود خنکی هوا در این ساعت و لحظه ... به بادتون هستم .... کاش اینجا بودید ...کنار من ... الان ساعت 14/40 هست... هوا تقریبا گر...
ادامه مطلب
گریه کردی ... گریه کردم ای فدای قطره قطره اشک هایت من برای گریه هایت،گریه کردم ... قطره قطره اشک هایم را برای دردهایت هدیه کردم ای عزیزِ مهربانم اشک هایت را برایِ،لمس چشمانِ قشنگت دوست دارم،می ستایم " شیرین ناز " ...
ادامه مطلب
جایِ پاهاتو توی کوچه پس کوچه های قلبم جا گذاشته بودی ... قابشون کردم و به یادگار روی طاقچه ی اتاق کوچک دلم گذاشتم اتاقی که تو براش پنجره ای ساخته بودی رو به ماه ...برای لمس لطافت مهتاب ... وقتی دلم برات تنگ میشه ، بهش نگاه می کنم ... آآآخ ... نترس عزیز ... نکنه نگران بشی چیزی نیست ... یه کمی درد دارم ... بقدری پاهاتو محکم گذاشته بودی روی دلم کهبا هر نفسی که می کشم دردم میاد ... نفسم بند میاد " شیرین ...
ادامه مطلب
در امتداد نگاه تو بارانی از عشق جاری است ، برشکوفه های پُرعطشِ باغ دلم در آن سوی لبخندت دنیایی از آرامش، برای روح بی قرار تنم بی تردید نگاه و لبخندت خالقِ، بهترین لحظه های عمر من " شیرین ناز " ...
ادامه مطلب