اندکی رهایی ... دریا منو صدا کن ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:38
سلام به دوستان خوبم.... دلم میل نوشتن داره ... دیشب چهارشنبه 1365/3/12 ساعت 10/30راهی سفر شدم و تهران رو ترک کردم... همراه و همسفر دلم هستید... الان ساعت 3/40 دقیقه صبح پنج شنبه 95/3/13 و من به شهر آمل رسیدم... و دلتون نخواد ، در این لحظه مشغول خوردن بستنی هستم .... با وجود خنکی هوا در این ساعت و لح...
وکالت ... به تماشا سوگند و به آغاز کلام
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:38
بانوی اهل دل شاعرانه حرف می زنید و دلنشین مخاطب دقیق و اهل بینش لحن متین و کلام دلنشین تون خیلی دلپسند و جذابه خوشوقتم از آشنایی با شما چه حس ششم قوی ای دارید که با خوندن چندتا خط درونیات من رو فهمیدید نوشته شده در شنبه ۱۳۹۵/۰۳/۲۲ساعت توسط شیرین ناز|
رفیق نیمه راه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:38
هوای مُردن بیخ گوش من است همان جایی که روزی رد نفسهای تو بود چــه قانــون ناعــادلانــه ای ! بــرای شــروع یــک رابطــه هــر دو طــرف بایــد بخواهنــد امــا
قلبم ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:38
لیلی گفت: موهایم مشکی ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج، دلت توی حلقه های موی من است نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟ نمی خواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟ مجنون دست کشید به شاخه های آشفته بید و گفت : نه نمی خواهم، گیسوی مواج لیلی را نمی خواهم دلم را هم لیلی گفت: چشمهایم جام شیشه ای عسل است، شیرین، نمی خواهی عکست...
دلم شکست ... بی صدا
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:38
وااای ... چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۵/۰۳/۲۴ساعت توسط شیرین ناز
سپاسگزاری
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:38
ورود هرکس به زندگی ما، ولو به قدر دقایقی، یقینا دارای حکمتی است و پندی به همراه دارد. پس شاکر باشیم خدای مهربان را و تسلیم حکمتش سپاسگزارم از کسانی که از من متنفرند ، آنها مرا قوی تر می کنند. از کسانی که مرا دوست دارند ، آنها قلب مرا بزرگ تر می کنند. از کسانی که مرا ترک می کنند ، آنها به من می آموزن...
دل
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:38
دلِ بیمار من از جنس بلور است نزنش سنگ ... ترک خورده و ... بیم است که هر لحظه به پایان برسد " شیرین ناز " دراز می کشم خیره می شوم به سقف اشک هایم می چکند سر می خورند و می روند به جایی که تو همیشه می بوسیدی … چه کردی با دلم ... که در به
داغِ محبت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:38
نمیخواهم که با سردی چو گٔل خندم ز بی دردی دلی چون لاله با داغ محبت اشنا خواهم چرا با جان من ای غم در آمیزی که پنداری تو ازعالم مرا خواهی نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۵/۰۴/۱۵ساعت توسط شیرین ناز
اشک هایت
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:55
گریه کردی ... گریه کردم ای فدای قطره قطره اشک هایت من برای گریه هایت،گریه کردم ... قطره قطره اشک هایم را برای دردهایت هدیه کردم ای عزیزِ مهربانم اشک هایت را برایِ،لمس چشمانِ قشنگت دوست دارم،می ستایم " شیرین ناز "
جایِ پاهایت
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:55
جایِ پاهاتو توی کوچه پس کوچه های قلبم جا گذاشته بودی ... قابشون کردم و به یادگار روی طاقچه ی اتاق کوچک دلم گذاشتم اتاقی که تو براش پنجره ای ساخته بودی رو به ماه ... برای لمس لطافت مهتاب ... وقتی دلم برات تنگ میشه ، بهش نگاه می کنم ... آآآخ ... نترس عزیز ... نکنه نگران بشی چیزی نیست ... یه کمی درد دا...
بهترین لحظه ها
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:55
در امتداد نگاه تو بارانی از عشق جاری است ، برشکوفه های پُرعطشِ باغ دلم در آن سوی لبخندت دنیایی از آرامش، برای روح بی قرار تنم بی تردید نگاه و لبخندت خالقِ، بهترین لحظه های عمر من " شیرین ناز "
آخرین بوسه
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:55
با نگرانیبوسیدمشطعم شیرین لب هایش چون خونی گرم در رگ هایم جاریبر جانم نشستاما .... نفهمیدم چرا ...چرا به وقت تماس لب هایماناشک هایم جاریقلبم در حال ایستادن بود نکند ... این آخرین بوسه بود "شیرین ناز"
خاطراتت
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:55
حتی اگر نباشی خاطراتت همیشه با من است بر دست و تن و مو هایم .... و یادت ، در قلبم " شیرین ناز "
وقتی نباشی
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:55
روزی که نباشی مـرز آرامش را تـرک ساکن مرز جنون خواهم شد بی وفایی ات زخمی بر دل ... ورق ورق خاطره هایت نمکی بر زخم ها خواهد شد "شیرین ناز "
سفر
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:55
بلورین ساغر دل ... مسافر است با کوله باری به رنگ دل لبریز از خاطرات تلخ و شیرین ... سه سال خاطراتی که با یادآوری اش گاه لبخند بر لب ... گاه اشک بر چشمانش می نشیند خاطراتی که رفته رفته ،کم رنگ و کم رنگ تر ... تا جایی که شاید ... شاید برای همیشه فراموش گردد " شیرین ناز " اگه یه روز بری سفر، بری ز پیشم...
دیوانه و قفس
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:54
پيلــــه ي عشق مـــن ابــــريشم تنهايي شد شـمع حـق داشت، به پروانه نمي آيد عشق تـا کـنون فـکر می کردم عــاقـلـی دیوانه ام اما حالا فهمیده ام دیوانه ای دیوانه ام این را باران به من گفت "شیرین ناز" پر می کشی و وای به حال پرنده ای کز پشت میله های قفسی،عاشقت شده است